|
نازنین یعنی آشتی فرشته ها با زمین ... دفتر خاطرات نازنین زهرا به روایت دختر عمه ...
|
به نام خدا ! سلام ... امروز اومدم که فقط بگم خیلی غصه میخورم که نمیتونم بیام ... چون واقعا نازنین تو شیرین ترین سنشه ! حرفای قشنگ ... بلبل زبونی ... شیطونی ! کاری نیست که نکنه ! یه عالمه شعر حفظه ... رنگارو بلد ... عین بلبل حرف میزنه ! قد میکشه ... بزرگ میشه ... و من باورم نمیشه ! خیلی زود داره بزرگ میشه ! شعر یه توپ دارم قلقلیه ...توپولویم توپولو ... سعر خرگوشه ...کتریه آب جوشم ... قصه ی شنگول و منگول و خیلی های دیگه رو با دو سال و نیم سن بلده ! نازنینم شرمنده که نمیتونم بیام ! واقعا منم حجم درسام خیلی زیاده ! به امید سال دیگه این موقع ! چند شب پیش تو خونه ی عمه جمیله همه نشسته بودند و نازنین خانوم هم یه ظرف پسته گذاشته بود جولوش و بی وقفه میخورد انقدر میخوره که او فقط چند تا دونه پسته میمونه ته ظرف ... وقتی میبینه همه دارند با تعجب نگاش میکنن میگه : من اینا رو بوخورم بعد به بابام بگم واسه شما بخره ! یعنی کشته ما رو با این بلا بازیاش ! ماشاالله دیگه انقدر خوب حرف میزنه که نیاز به ترجمه نداره ... یا مثلا چند روز پیش با مامانش تو خیابون داشتند میرفتند و نازنین هم که ماشالله بزرگ شده تو بغل مامانش بوده و به همین خاطر روسریه مامانش رفته بوده عقب ووو سریع به مامانش میگه : مامانی صورتیت (روسریت) رفته عقب الان همه میگن اه اه چه مامانه بدی ! بعد خودش روسریه مامانش رو میکشه جلو و میگه : به به الان همه میگن چه مامانه خوبی ! والا قدیما مامانا با این لحن بچه ها رو گول میزدند ! چند روز قبل هم نازنین و باباش با یکی از همسایه های خانومشون توی آسانسور یودند که روسریه خانوم همسایه میفته و نازنین سریع به اون خانومه میگه : چرا جلوی بابای من صورتیتو (روسریتو) سر نمیکنی ؟ کشته ما رو ! اون روز هم توی یکی از عکس ها عمو علی رضاشو (بابای من) دیده بعد آورده عکسو بهش نشون میده میگه : خودتی ! (یعنی این که تو عکسه تویی ) بابای من همش بهش میگه : نازنین خیلی سرتقی ! بعد این خانوم هم میره به دختر خاله هاش میگه : عمو رضام بهم میگه سرتخ ! خلاصه نمکی شده دیگه ! اینم عکس جدید ...
راستی دوستان شرمنده که براتون نظر نمیزارم ولی هرچند وقت یه بار سر میزنم و فقط وقت میکنم عکسارو ببینم . البته به جز وبلاگ فاطمه ی گلم که رمزشو ندارم و خیلی دلم براش تنگ شده . عکسای همه تونو میبینم و کلی ضعف میرم ... آویسای عشقم ... تندیس گلم .... هانیا عسلی ... دو تا نازنینای نازم ... اوای قشنگم ... درسا و پلرمیدا و همه ! تا اپ بعدی بای ... [ جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳٩ ب.ظ ] [ دختر عمه نگار ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] |