به نام خدا !

سلام به همه ی دوستای گلمون ! نمیدونم شاید دلتون برامون تنگ نشده بود که سراغی ازمون نگرفتید ولی بدونید ما خیلی دلمون براتون تنگ شده بود . به دلیل مبلغ بالای فیش تلفن اینجانب از طرف پدر تنبیه شدم و یه مدت به خاطر اون تلفن قطع بود و یه مدت هم پولش رو پرداخت کرده بودیم ولی وصل نمیشد ؟! به هر حال از ١۶ شهریور تا الان به نظرم خیلی بیشتر از یه ماه اومد .... دلم برای اینجا ... دوستامون و خاطرات نازی قندعسلی تنگ شده بود .

ولی متاسفانه به دلیل اینکه من پیش دانشگاهی هستم (شدیدا التماس دعا دارم) نمیتونم زیاد بیام . یعنی دلم میخواد ولی حجم درسا نمیزاره ! واسه همین نمیتونم زود زود بیام . نهایتا ماهی یک بار . شرمنده ی روی گل نازی خانوم عسلی .

و اما دخملی . گفته بودم عکس اتاقشو میزارم ولی الان واقعا وقت ندارم . از خودش بگم . انقدر شیطون شده که نگو ! خیلی بلبل زبونه . همه به اتفاق میگن خیلی فهمیده تر از سنشه . و من نمیدونم این خوبه یا نه ؟ مهربونه و پاک عین برگ گل ! سرشار از لطافت .

یه کم از حرفاش براتون بگم :‌

مثلا اون روز محمد(داداش من) داشت از خونه ی مامان بزرگینا میومد خونه ی خودمون برگشته بهش میگه : ممد هباست هس ماچین نژنه بهت ؟ (محمد هواست هست ماشین نزنه بهت ؟)

یا مثلا فاطمه (دختر عمو جلال نازنین) داشت سوپ میخورد بهش میگه : فاطمه هباست هس سوپ رو لباست نییزه ؟ ( فاطمه هواست هست سوپ رو لباست نریزه ؟)

باباش میگفت چند روز پیش که داشتن میومدند خونه ی ما نازنین تو ماشین میگفته : من بائزه رو اوس ندارم (فائزه رو دوست ندارم(خاله ی نازنین) ) من مامان جونو اوس ندارم ! من عمه فدیده رو اوس ندارم (عمه فریده) ! من فگط نیگارو اوس دارم ! (من فقط نگارو دوست دارم ) ای قربون اون لبات بشم من که این حرفارو میزنی !

یا اون روز وقتی اومدین خونه ی مامان بزرگینا چهار تا کاسه آش نذری آورده بودین . پرسیدیم چرا این همه ؟مامانت گفت وقتی بهتون تعارف کردند تو هی مگفتی : ایکی هم باسه عمه فدیده ... ایکی هم باسه نیگار ... ایکی هم باسه مامان جون ..........

خلاصه تازگیا انقدر شیرین و بلا شدی که حد نداره . همه خیلی دوستت دارند و همه به اتفاق معتقدند که تو خیلی مهربونی . حتی با فاطمه ی عمو جلال که خیلی تو رو اذیت میکنه هم مهربونی . 

و البته از فاطمه هم باید گفت . فاطمه امسال کلاس اولی بود ولی واقعا هنوز خیلی کوچولوئه . اونم مثله فرشته هاست . تو سن بدی هستش و از اینکه میبینه همه ی توجه ها روی توئه ناراحته . و خدا شاهده که همه تو و فاطمه رو به یه اندازه دوست دارند اما تو چون بچه ی کوچیکه خانواده ای ناخودآگاه به تو توجه بیشتری میشه . این شده که فاطمه به تو حسودی میکنه و این جمله ها جمله هاییه که جدیدا هر وقت تو رو میبینه میگه :

من از نازنین بدم میاد .

من وقتی نازنین و میبینم استفراغم میگیره .

نازنین سر نمازم دعا میکنم خدا این اخلاقای بد تو رو درست کنه .

من محی الدین (پسر خاله ی فاطمه) رو خیلی بیشتر از نازنین دوست دارم .

نازنین  دیو سیاهه .

نازنین تو مثل دیو سیاهه کثیف میمونی !

و آخرین بار بلند داد زد :

بابا من به کی بگم من به نازنین حسودیم میشه !

الهی نگار قربونت بره که انقدر دلت کوچولوئه فاطمه ی عزیزم !

یه روزی که دوتاتون بزرگ شید چقدر از خوندنه این نوشته ها لذت میبرد و به دنیای قشنگ بچگی هاتون میخندید .

خب دیگه بسه . من برم . تا دیدار بعد و حرفای تازه از عشق من، نازنین !!!

اینم یه کم حرف دل واسه اون روزی که بزرگ شدی و اینجا رو میخونی ...

وقتی بارونی میشه چشمای تو ... غم میاد برای ترسوندن تو ...هیچ امیدی نیست واسه مونده تو ....کار سختی میشه خندوندنه تو ...میارم یه تیکه لبخند خدا ... میریزم باز روی لب های شما ....نگو خسته ام نگو درب و داغونم ...کوه غم باشی تو رو میخندونم....بخند عزیزم دنیا خنده داره .... غصه به جز خنده دوا نداره ....بخند خدا دیدن لبخندشو ....روی لبای بنده هاش دوس داره ...چه زود به آخر میرسن آدما ... تموم این روز و شبا که بد نیست ....ممنونم از لطف خدا که جز من هیچکسی خندوندنتو بلد نیست ....دل من هم گاهی وقتا میگیره ...جونم هم گاهی به لب هام رسیده ...تو وجودم حسی دارم که هنوز ...شکر حق گریمو هیچ کس ندیده ...دل من هم گاهی وقتا میگیره ...تو نگا نکن فقط به خنده هام ...غم و غصه ها رو از رو میبرم .... من نگارنده ی لبخند خدام ........چه زود به آخر میرسن آدما ... تموم این روز و شبا که بد نیست ....ممنونم از لطف خدا که جز من هیچکسی خندوندنتو بلد نیست ....بخند عزیزم دنیا خنده داره .... غصه به جز خنده دوا نداره ....بخند خدا دیدن لبخندشو ....روی لبای بنده هاش دوس داره ...

[ دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ دختر عمه نگار ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام به نازنین زهرا خانوم... این وبلاگ رو برای تو ساختم تا لحظات شیرین کودکیت رو توش ثبت کنم ! تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد ! متولد: 21/3/1387
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers















Page rank

فروش بک لینک