|
نازنین یعنی آشتی فرشته ها با زمین ... دفتر خاطرات نازنین زهرا به روایت دختر عمه ...
|
به نام خدا ! سلام به دوستای خوبمون و نی نی های پاک و دوستداشتنی شون ! بله ... نمیگم که تنبل شدم . چون وبلاگاتون میام و میخونمتون . ولی برای پست جدید گذاشتن چون باید عکس آپلود کنم یکم تنبلیم میاد ! ولی عوضش حالا که میخوام پست جدید بزارم کلی حرف و عکس دارم ! اول از همه یه خبر خووووووب : نی نی عمو علی دو هفته ی دیگه به دنیا میاد !!!!! من که خیلی خوشحالمو خیلی ذوق دارم ! بعد هم عکسای آتلیه ! که البته خیلی وقته گرفتیم . ولی آقای عکاس فقط دوتاشون رو تو سی دی بهمون داد . منم از رو اون دوتای دیگه خودم عکس انداختم . این نازی خانوم و همون پیشی معروف اینم اون عکسی که آتلیه بهمون داد.. آی قربونش ! این عکسم خیلی جالبه . چون معلوم نیست داره میخنده یا ناراحته ؟ البته نازنین با این مقوله ی خندیدن برای عکس یه کم مشکل داره . چون وقتی بهش میگی بخند فقط ادای خندیدن رو درمیاره . ولی خب آقای عکاس هم یه کمی بی حوصله بود و زیاد وقت برای نازنین نزاشت . حالا بگذریم . و اما چرا اسم این پست شد درباره ی نازی ... چون وقتش رسیده که یه کم از خصوصیات اخلاقی نازی خانوم رو بگم . مثلا اینکه دخترما خیلی با ادب و با فکر هست . مثلا یه روز که سر سفره همه سعی میکردن به حرف بیارنش یهو برگشت گفت : من نمیتونم حرف بزنم . سر سفره جای حرف زدن نیست . یا مثلا یه روز میگفت : همه باید به مامانا و باباها احترام بزارن . یا مثلا وقتی یه کاری میکنی که موافق میلش نباشه جیغ و داد نمیکنه و خیلی مظلومانه میگه : این فکرت خوب نبود ! یا اینکه دختر ما خیلی مهربونه . میره و میاد و بوست میکنه و بغلت میکنه و برای صدا کردن از صفت های قشنگ استفاده میکنه . مثلا یه روز که میخواست من رو صدا کنه میگفت : نگار خوشگل و زیبای من بیا ! یا مثلا یه روز من همینطور نشسته بود که اومد بوسم کرد و گفت : این بوسی که من از لپت میکنم یه ستاره میشه میچسبه به لپت ! یا مثلا یه شب که بابایی خسته بوده و وقتی میاد خونه با نازنین بازی نمیکنه و میخوابه ، نازنین میره بیدارش میکنه و میگه : دیگه قربون چشام نمیری ؟
یه چیز دیگه ای که هست اینه که نازنین هنوز به شدت به نانا علاقه داره . مثلا به مامان و باباش گفته : من خوب فکرامو کردم . من بدون نانا نابود میشم ! نازنین یه دنیای عجیب و خیالی ای داره .رفتاراش شبیه رفتارای شخصیت های کارتونی مثل سیندرلا و راپانزل هست . یه کیک خیلی معمولی برداشته بود که بخوره ولی با یه ادای خوشگلی بوش میکرد و با کلی لذت میگفت : به به ! جدیدا یکی از بازی های مورد علاقش اینه که هاپو بشه و من هی یه توپ رو پرت کنم و اون چار دست و پا بره توپ رو بیاره . یا مثلا یه روز همینطور بی هوا رفت پنجره رو باز کرد و شروع کرد به حرف زدن . وقتی پرسیدم با کی حرف مزدی گفت : با فرشته ها ! گفتم خب فرشته ها چی میگفتن ؟ گفت : هیچی میگفتن بیا بازی کنیم گفتم فعلا نمیتونم دارم میوه میخورم . آخه نازی خانوم میوه هم خیلی دوست داره .
اون روز یه سیب دادم دستش اول سیب رو بوس کرد بعد خورد . کلا بچه ی خوش غذائیه و غذاهای مورد علاقش نازالیا ( لازانیا ) و قومه سبزیه .
یه روز که خونه ی ما بودند و نازنین داشت غذا میخورد باباش وقتی دید داره با غذا همه جا رو کثیف میکنه بهش گفت : بسه دیگه نازنین نمیخواد بخوری . برگشته به باباش میگه : بزار بچه بخوره ! نازنین به مامان مامانش خیلی علاقه داره . چون مامان مامانش که بهش میگه مامان جون هم نازنین رو از بین نوه هاش از همه بیشتر دوست داره و حتی با وجود اینکه نزدیک 50 سالشون هست ولی هنوز میشنن و با نازنین خاله بازی میکنن . نازنین هم برای اینکه علاقه اش رو به مامان جونش نشون بده یه بار اینجوری میگفت : مامان جون من خلی مرهبونه ( خیلی مهربونه ) . همش برای من قرمه سبزی درست میکنه . نازنین دو تا دخترخاله هاش ینی هستی و پریا که با هرکدوم یک سال تفاوت سنی داره رو هم خیلی دوست داره و یه بار که من تلفنی باهاش حرف میزدم میگفت : نگار من دو تا دوست دارم . هستی و پریا . بعد هروقت من راه میرم هستی همش میخنده . چون هستی یک سال از نازنین کوچیک تره و کلا از همون اول به همه ی حرکات نازنین میخنده . البته الان یه ذره از نازنین دور شده و حسابی دلتنگ هم دیگه میشن .
البته نازنین خانوم پیش ما اومدن رو هم دوست داره و مثلا یه بار که اومده بودند خونه ی ما حاضر نمیشد با باباش بره و هرچی باباش میگفت بیا بریم میگفت : این فکرت اصلا خوب نیست . اگه اینکارو کنی باهات قهر میشم و ... بعد عمه فریده بهش گفت اگه کفشاتو بپوشی بهت جایزه میدم . اونم کفشاشو پوشید و عمه بهش چند تا گیره سر داد . گیره سر رو گرفته و میگه : من حداقل یه عروسک میخواستم . یا مثلا یه روز که تلفنی باهاش حرف میزدم میگه : نگار تو کجایی ؟ میگم : خونمون . میگه : خونتون کجاست ؟ میگم : خونه ی عمه فریده دیگه . یهو گوشی رو گذاشته زمین دویده پیش باباش و داد میزنه : بدویین بریم . مهمونیه ! همه رفتن فقط ما موندیم !! بعد هم اومده به من میگه : نگار نگران نباش من الان زود خودمو میرسونم . بچه فکر میکنه خونه ی ما همیشه مهمونیه . دیروز هم داشتم با مامان نازنین تلفنی حرف میزدم . مامان میگفت : همش دوست داره بره حموم آب بازی کنه . میگفت انقدر اسباب بازی برده تو حموم که حموم شده شبیه اتاق خواب . بعد وسط مکالمه مون نازنین اومده میگه : مامان من میخوام برم حموم . مامانش میگه دیروز حموم بودی . نمیشه بری . میگه : شیپیشای سرمو نگاه کن ! الان همه میگن واه واه چه نازنین کثیفی ! خلاصه که خیلی بلا شده . من هربار از دیدنش کلی لذت میبرم و به پاکی کودکانه اش غبطه میخورم ! اینم یه عکس از نازی خانوم خواب . عزیز دلم . با وجود اینکه هر روز داری بزرگ و بزرگتر و خانوم تر میشی ، من هنوز عاشق خواب های معصومانت هستم ! پینوشت : عکس خودم و نازنین هم تو ادامه ی مطلب هست . دوست داشتید برید ببینید .( ادامه ی مطلب بالای صفحه رو که بزنید عکس پایین همین صفحه ) ممنون از نگاهتون . ادامه مطلب [ سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤۳ ب.ظ ] [ دختر عمه نگار ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] |